پاویون در برابر پاویون
پاویون در برابر پاویون
معماری از دیرباز در پی پاسخ به نیازهای واقعی جامعه و ساختن شرایطی برای زیستن بوده است. اما در دوران معاصر، بهویژه در چارچوب اقتصاد فرهنگی و رسانهای امروز، معماری بهتدریج از این رسالت فاصله گرفته و بیش از هر چیزی به تصویر معماری بدل شده است؛ چیزی که حضورش نه در زندگی روزمره، بلکه در مجلات، نمایشگاهها و شبکههای اجتماعی تعیّن مییابد. پاویونها ــ بهعنوان سازههایی سبک، موقتی و بدون وظیفه ی اجتماعی بلندمدت ــ نماد این دگرگونی هستند: معماریای که برای دیدهشدن و نه برای زیستن ساخته میشود. این مقاله تلاشی است برای نقد این وضعیت و نشان دادن اینکه چگونه میتوان حتی با خودِ پاویون، ماهیت بحرانزدهی آن را به چالش کشید.
1.معماری بهمثابهی بازنمایی
گسترش رسانهها و اقتصاد توجه (Attention Economy) موجب شده که معماری بهجای آنکه کنشی برای شکلدادن به جهان باشد، خود شیء نمایشی شود. «گی دبور» با مفهوم «جامعه ی نمایش» توضیح میدهد که در جهان مدرن، واقعیت جای خود را به بازنمایی میدهد؛ چیزها بیشتر برای دیدهشدن وجود دارند تا برای کارکردن در جهان.
پیشتر نیز «جیمسون» در نقد پستمدرنیسم، از بیعمقی معنا سخن گفت؛ معماری به سطحها و فرمهای جذاب تقلیل یافته و ارتباط خود را با انسجام اجتماعی و تداوم تاریخی از دست داده است. «نیل لیچ» نیز در کتاب Architecture/Representation نشان میدهد که معماری در عصر تصویر نه بهواسطه ی ساختن فضا، بلکه بهواسطه ی گردش بصریاش معنا مییابد.در این وضعیت، فرم بهجای سیاست قرار میگیرد؛ تصویر بهجای فضا و ظاهر بهجای زیست انسانی.نتیجه، انقطاع معماری از وظیفه ی اجتماعیاش است:
تولید فضایی که پیش از آنکه متعلق به مردم باشد، متعلق به دوربین است.
۲. معمارِ بدون شهر
این تغییر معرفتشناختی، جایگاه معمار را نیز متحول کرده است. معمار امروز غالباً متخصص ساخت ابژههای کامل اما بیارتباط با شهر است. دلیل آن فقط زیباییشناسی نیست؛ ساختارهای سیاسی ـ اقتصادی چنین وضعی را تحمیل کردهاند. در اقتصاد نولیبرال، زمین و شهر تابع سودآوریاند نه زیستپذیری و این سودآوری می تواند بسیار فضا را به نفع هیجان قربانی کند. دانشگاهها استودیوهای ابژه میسازند نه تفکر شهری و این را در تهی بودن تفکرات دفاتر از مفاهیم شهری می بینیم جایی که موضوع شهر می شود یک رویکرد عقیم استعاری جای همه چیز را می گیرد. رسانهها موفقیت را از طریق فرممحوری داوری میکنند و جذابیت تفننی جای کاربرد انتقادی فضا بر علیه فضای غالب را گرفته که خود می تواند بسیار لطمه زننده به بدنه معماری باشد. معمار بهجای کنشگرِ اجتماعی، تولیدکننده تصویر میشود و انتخاب خوب از بد و دستگاه تصمیم گیری سعی در انتخاب تصویر جالب تر دارد. به تعبیر دقیقتر:
شهر بدون معمار ساخته میشود، و معماری بدون شهر باقی میماند. اینجاست که پروژههایی چون پاویون ــ بهدور از پیچیدگیهای اجتماعی شهر ــ جذابترین عرصه فعالیت معماران میشوند؛ حوزهای که در آن میتوان بدون مواجهه با حقیقت زندگی، «طراحی» کرد، می توان تفنن را به وجهی از سانسور وضعیت موجود تبدیل کرد و نارضایتی را به رضایتی کاذب بدل کرد.
۳. پاویون: استعاره بحران
پاویون تجسد بحران معماری معاصر است. در برهه ای که پاویون رویکردی با اهمیت در جامعه معماری می شود، خودِ معماری در وضعیتی انقباضی قرار می گیرد و این نشان می دهد در جامعه ای که نهاد معماری در بحران است چرا پاویون و رویداد ها در مرکزیت قرار می گیرند تا تمرین های واقعی از فضا. پاویونها محل «آزمایش» معماری نیستند، بلکه محل «بازنمایی» آناند. آزمایش در جایی است که خطر حقیقت وجود دارد: بحران مسکن، بیعدالتی فضایی، مناسبات قدرت و زندگی جمعی. پس پاویون همانقدر که جذاب است، خطرناک نیز هست: زیرا معماری را به سرگرمی بدل میکند و معمار را به طراح اشیاء مصرفشدنی و درجایی که معماری همچنان به گفتمان تبدیل نشده این بازنمایی از جهاتی می تواند خطرناک باشد.
۴. نقدِ فلسفیِ ماهیت پاویون
پاویون را میتوان نماد معماریای دانست که از رسالت تاریخی خود فاصله گرفته است. این سازه ی موقتی و سبک، به ظاهر فرصتی برای نوآوری و آزمایش فرم فراهم میکند؛ اما در واقع حامل چرخشی معرفتی در معماری معاصر است: چرخشی از «ساختن جهان» به «تصویر جهان ساختن». اگر معماری بهطور سنتی بر دوام، مکانمندی و مسئولیت اجتماعی استوار بوده است، پاویون این سهگانه ی اساسی را تعلیق میکند. در معماری پاویونی، تداوم جای خود را به مصرف لحظهای میدهد، مکانمندی به بیتفاوتی نسبت به زمینه فروکاسته میشود و مسئولیت اجتماعی از میان میرود. چنین وضعیتی از آنچه پاول ویریلیو «فرهنگ سرعت و رویداد» مینامد، نشأت گرفته است؛ فرهنگی که در آن معماری نه در طی زمان و در رابطه با اجتماع، بلکه در لحظه ی دیدهشدن تعریف میشود.
از این منظر، پاویون بیش از آنکه فضایی برای زیستن باشد، صحنهای برای دیدهشدن است. در آن، مخاطب نه شهروندی که در فضای عمومی مشارکت دارد، بلکه تماشاگر است؛ تماشاگرِ مصرفکننده ی تصویر. در نتیجه، سوژه ی انسانی بهعنوان عامل سیاسی و اجتماعی حذف و به یک مصرفکننده ی منفعل تقلیل مییابد. چنین تقلیلی در راستای منطق «نمایش» است که دبور از آن سخن میگوید: واقعیت جای خود را به بازنمایی میدهد و ادراک ما از معماری نه در کنش فضایی بلکه در گردش تصویری آن شکل میگیرد.
از سوی دیگر، پاویون نه با نظام مالکیت زمین درگیر میشود، نه با اقتصاد مسکن، نه با عدالت فضایی و نه با زیرساختهای اجتماعی. به بیان دیگر، پاویون هیچیک از حوزههای سیاسیای را که معماری میتواند و باید در آنها عمل کند، لمس نمیکند. به همین دلیل، میتوان گفت پاویون نوعی معماری بیخطر است؛ معماریای که به معمار امکان میدهد در حاشیه ی مسائل واقعی جامعه، بدون ریسک و بدون پیامد، خود را کنشگرِ معماری بداند. این بیخطری، شکل پنهانی از نیهیلیسم معماری معاصر را آشکار میسازد: معماری در ظاهر مشغول نوآوری است، اما در واقع از حقیقت میگریزد و از پروژه فکری تهی است.
در این میان، بحران اصلی پاویون بحران اخلاقیِ بیمکانی است. معماریِ بدون مکان، تعهدی به مردمی که در آن مکان زندگی میکنند ندارد. مکانمندی، خود ماهیت همان تعهد است: تعهد به اجتماع، تاریخ، اقلیم و سیاست فضا. هنگامی که پاویون بیتفاوت نسبت به زمینه و بدون ضرورت پاسخگویی به واقعیتهای فضایی و اجتماعی ساخته میشود، معماری از مسئولیت خود فاصله میگیرد و به ابژهای فرهنگی برای مصرف سریع بدل میشود.
نتیجه آنکه پاویون، بهجای آنکه ابزاری برای مواجهه با مسائل شهر باشد، به مکانیزمی برای فرار از آنها تبدیل میشود. این سازهها، معماری را در سپهر سطحیِ فرهنگ نمایش و صنایع خلاق معلق نگه میدارند؛ جایی که تصویر بر حقیقت، و تماشا بر کنش غلبه دارد. از این منظر، پاویون نه نشانهٔ برتری معماری معاصر، بلکه نشانهٔ بحران آن است؛ بحرانی که در آن معمار ترجیح میدهد با جهان واقعی روبهرو نشود و طراحی را در قلمروی بیمسؤولیت و کوتاهعمرتری دنبال کند.
5.چگونه میتوان با پاویون، ماهیت پاویون را نقد کرد؟
اگر پاویون نماد معماریِ بیتعهد و بیمکان باشد، میتوان همان ویژگیهای بنیادین آن را علیه خاستگاهش به کار گرفت. پاویون به دلیل مقیاس کوچک، موقتیبودن و آزادی نسبی از محدودیتهای بازار و بوروکراسی، دقیقا ظرفیتی پنهان برای نقد ساختار مسلط معماری دارد. لحظهای که پاویون از «ابژهای برای دیدهشدن» به «راهبردی برای آشکارسازی مسئله» تبدیل شود، معماری به سمت حقیقت بازمیگردد.
نخست، پاویون میتواند منطق نمایشی و مصرفی معماری معاصر را افشا کند. سازهای که با مصالح بازیافتی، سازوکار ساختوساز، چرخه ی مصرف، یا حتی امکان فروپاشی خود را به نمایش بگذارد، مخاطب را از خیال زیباشناسانه بیرون میکشد و با واقعیت مادی و اقتصادی معماری مواجه میکند. بهجای پنهان کردن زخمهای شهر، آنها را عریان میسازد. پاویون، به این ترتیب، به ابزاری برای «رؤیتپذیر کردن» آنچه معماری جریان اصلی میکوشد پنهان کند، بدل میشود. از بحران مسکن گرفته تا تخریب محیط زیست و استثمار نیروی کار همگی پتانسیل هایی برای شروع این نقد هستند.
دوم آنکه پاویون میتواند مکانمند شود؛ نه از راه تقلید یا تزئین، بلکه از طریق قرارگیری دقیق در بطن مسئله ی شهری. چنین پاویونی به جای پارکها و محوطههای مصفا و مجموعه های تفریحی-ورزشی که برای مصرف فرهنگی طبقات خاص تدارک دیده شدهاند، در دل فضاهای حذفشده، فراموششده یا بهحاشیهرانهشده ی شهر قرار میگیرد. در این صورت، پاویون دیگر شی ای وارداتی و بیریشه نیست، بلکه آشکارکننده ی ساختارهای نابرابری فضایی میشود و سوژههای بیصدا را در صحنه ی شهر قابل رؤیت میسازد.
در نهایت، پاویون میتواند از یک «ابژه» به یک کنش تبدیل شود. یا حداقل مقدمات یک کنش را پیشنهاد دهد.
در این معنا، پاویون زمانی ماهیت پاویون را نقد میکند که از منطق خودسرِ نمایش فراتر رود و خود را در دلِ شهر بهعنوان ابزار پرسشگری و مداخله قرار دهد. این تغییر جایگاه، پاویون را از نمونهای تزئینی و رسانهپسند، به نقدی زنده بر وضع موجود معماری تبدیل میسازد؛ لحظهای که معماری، هرچند کوچک و گذرا، دوباره جرئت میکند با حقیقت روبهرو شود: با سیاست فضا، با بدنهای حاضر در شهر، با نابرابری، و با زیست جمعی. از این منظر، پاویون تنها زمانی «معماری» است که بتواند حقیقت را افشا کند،
و تنها زمانی «نقد معماری» است که بتواند کنش را ممکن سازد یا آنرا معرفی و ترسیم کند.
نتیجهگیری
جریان غالب معماری معاصرِ ایران در چرخشی عمیق، از کنشی اجتماعی و سیاسی به ابژهای برای نمایش و مصرف بصری تبدیل شده است. پاویون بهمثابه نماد این وضعیت، سازهای است که بدون مواجهه با پیچیدگیهای زیست شهری، تنها به دنبال تولید تصویر و تجربهای زودگذر است. این سازههای موقتی با حذف تداوم، مکانمندی و مسئولیتپذیری، معماری را از بنیانهای اخلاقی و سیاسیاش جدا میکنند و آن را در مدار فرهنگ نمایش به گردش درمیآورند. در چنین وضعیتی، معمار گمان میکند کنشگر است؛ اما تنها در قلمروی بیخطر و بیپیامد عمل میکند. شهر بدون مشارکت معماری شکل میگیرد و معماری بدون پیوند با شهر ادامه مییابد.
با این حال، همین پاویون میتواند بستری برای نقد این بحران باشد. زمانی که پاویون بهجای زیباسازی واقعیت، سازوکارهای قدرت، اقتصاد زمین، یا نابرابری فضایی را آشکار میسازد؛ زمانی که بهجای جداشدن از زندگی، در دلِ مسائل شهری جای میگیرد؛ و زمانی که بهجای ابژهای برای تماشا، کنشی برای مداخله و مشارکت اجتماعی میآفریند، میتواند به میانجیای برای بازگشت معماری به حقیقت بدل شود. از دل همین آسیبپذیری و موقتیبودن است که امکان پرسشگری رادیکال پدید میآید: پرسش از اینکه معماری برای چه کسی، در کجا و بهنفع چه سازوکاری عمل میکند.
بنابراین، نقد پاویون ها نقد آینده ی معماری است. این نقد یادآور میشود که معماری تنها زمانی معنا دارد که درگیر واقعیت شود؛ واقعیتی که شامل تعهد به مردم، سیاست فضا، و ساختن شرایط زیست جمعی است. پاویون اگر صرفاً تصویر باشد، نشانه ی بحران معماری است؛ و اگر پرسشی باشد که به جهان اجتماعی معطوف شود، میتواند نخستین گام برای خروج از این بحران باشد. معماری برای بازگشت به حقیقت خود باید بار دیگر شهر را موضوع اصلی قرار دهد: نه بهعنوان پسزمینه ی نمایش، بلکه بهعنوان میدان کنشگری و مسئولیتپذیری.


