رِباط
رِباط
بازخوانی شهرِ در حرکت
مشهد را نمیتوان تنها از خلال یک مرکز واحد یا یک هسته ثابت فهم کرد. تاریخ شکلگیری و گسترش این شهر، حاصل انباشت تدریجی جریانهایی بوده که در مسیرهای مختلف به آن وارد شده، در آن مکث کرده و دوباره از آن عبور کردهاند. قرارگیری مشهد در شبکه ارتباطی خراسان و مسیرهای تاریخی تجارت و زیارت، شهر را به بستری برای آمدوشد، توقف، تبادل و شکلگیری روابط میان گروههای مختلف تبدیل کرده است. در چنین بستری، شهر نه صرفاً بهعنوان مکانی برای سکون، بلکه بهمثابه زیرساختی برای حرکت و مکث شکل گرفته است.
در این تاریخ، کاروانسرا یکی از مهمترین صورتهای معماری این وضعیت بوده است. کاروانسرا را میتوان بخشی از یک سیستم گستردهتر دانست که راه، شهر، بازار، اقامت، تجارت و تبادل اجتماعی را به یکدیگر متصل میکرد. ارزش آن نیز صرفاً در فرم چهارضلعی یا حیاط مرکزی آن نبود؛ بلکه در سازمان فضاییای بود که حرکت را به مکث و مکث را به تعامل تبدیل میکرد. ورود، عبور از لبه، دسترسی به اتاقها، حرکت پیرامون حیاط و بازگشت دوباره به مسیر، یک توالی فضایی, و سیرکولاسیونی میساخت که در آن «حیاط» مرکز یک زندگی جمعی”Collective Life” بود.
اما شهر امروز دیگر شهر کاروانها و کاروانسراها نیست. کاروان از میان رفته، اما جریان همچنان وجود دارد. حرکت زائران، ساکنان، گردشگران، تجارت، اقامت و فعالیتهای روزمره همچنان شبکهای پیچیده از جریانها را در شهر ایجاد میکند. از این منظر، مسئله پروژه نه بازسازی کاروانسرا، بلکه پرسش از این است که اگر منطق فضایی کاروانسرا هنوز بتواند چیزی درباره شهر معاصر به ما بگوید، این منطق چگونه باید دوباره سازماندهی شود؟
این پرسش در بستر پروژه رِباط اهمیت بیشتری پیدا میکند. سایت پروژه در یکی از نقاط استراتژیک بافت پیرامون حرم و در تقاطع بلوار شهید شوشتری و بلوار امیرالمؤمنین قرار گرفته و در دفترچه مسابقه نیز بهعنوان یک «مفصل شهری» میان مقیاس بزرگ و جدید شارستان و دانهبندی ریزتر و تاریخی بافت پیرامون حرم تعریف شده است. همچنین قرارگیری آن در مسیر تردد زائران، وجود گذر تشرف و ضرورت ایجاد یک پیادهراه عمومی، مسجد و فضای سبز، پروژه را ناگزیر از برقراری رابطهای میان جریان شهری و سازمان فضایی درون خود میکند.
از اینجا، کاروانسرا بهعنوان یک فرم، به کاروانسرا بهعنوان یک سیستم تبدیل میشود. درواقع Typology کاروانسرا را از Form آن جدا کرده و منطق سازماندهندهاش را استخراج کردهایم.
در این خوانش، دوگانهی Form / System جای خود را به Type / System میدهد. آنچه از کاروانسرا استخراج میشود، تصویر یک فرم تاریخی نیست؛ بلکه یک منطق سازماندهنده است: رابطه میان اتاق، حرکت، لبه و حیاط. این چهار عنصر، بهجای آنکه اجزای یک تیپ تاریخی ثابت باشند، به قواعدی برای تولید یک سازمان فضایی جدید تبدیل میشوند.
در کاروانسرا، حیاط مرکزی بهعنوان یک فضای واحد، عناصر پیرامونی را سازمان میداد. اما پرسش پروژه دقیقاً از همینجا آغاز میشود:
چرا امروز باید تمام کیفیتها و برنامههای یک پروژه حول یک حیاط واحد سازمان یابد؟
اگر جامعه، برنامهها و الگوهای زندگی امروز متکثر شدهاند، آیا مرکز واحد هنوز میتواند پاسخگوی این تکثر باشد؟
در پاسخ به این پرسش، حیاط از یک مرکز واحد، به یک واحد مولد تبدیل میشود. حیاط دیگر مقصد نهایی سازماندهی نیست؛ بلکه الگویی است که میتواند تکثیر، شکسته و بازتنظیم شود. هندسه و تناسبات حیاطهای کاروانسراهای مختلف بررسی و از حالت یک تیپ ثابت استخراج شده اند. سپس این منطق در مقیاسی دیگر و متناسب با برنامه پروژه بازتفسیر میشود: یک حیاط بزرگ به مجموعهای از حیاطهای کوچکتر و خردتر تقسیم میشود و هر یک از این حیاطها بهعنوان یک واحد مولد فضایی، سازماندهی پیرامون خود را شکل میدهد.
به این ترتیب، پروژه از یک مرکز واحد به مجموعهای از مراکز “Poly Centric”تبدیل میشود؛ از یک Courtyard به یک Field of Courtyards بدل میشود.
این تکثیر صرفاً یک عملیات هندسی نیست. با شکستهشدن مرکز واحد و مرکزگرایی سنتی، سلسلهمراتب کلاسیک مرکز و پیرامون نیز زیر سؤال میرود. دیگر یک حیاط بزرگ وجود ندارد که همه فعالیتها و برنامه ها به آن وابسته باشند؛ بلکه شبکهای از حیاطها وجود دارد که هرکدام میتوانند کیفیت، مقیاس و شدت متفاوتی از زندگی جمعی را در خود جای دهند. در این ساختار، پروژه نه یک مرکز واحد، بلکه یک ساختار چندمرکزی است.
این ایده با خوانش تاریخی ما از مشهد نیز پیوند پیدا میکند. شهر مشهد در طول تاریخ صرفاً بر اساس یک مرکز هندسی ثابت گسترش نیافته، بلکه شبکهای از عناصر مذهبی، تجاری، اقامتی، ارتباطی و خدماتی در کنار مسیرهای حرکت، ساختار شهر را شکل دادهاند.مشهد شهری چند گره ای است. در نتیجه، به جای آنکه شهر را بهعنوان یک سازمان تکمرکزی ببینیم، آن را میتوان بهصورت شبکهای از مسیرها و مکثها خواند.
این خوانش تاریخی، مستقیماً به سازماندهی پروژه منتهی میشود: تغییر ساختار شهر به تغییر ساختار پروژه.
اگر کاروانسرا یکی از زیرساختهای تاریخی این شهر برای ممکنکردن حرکت و توقف بوده، پروژه حاضر نیز میکوشد یک زیرساخت فضایی برای جریانهای معاصر ایجاد کند. بنابراین حیاطها در پروژه نه صرفاً فضاهای سبز یا voidهای باقیمانده میان تودهها، بلکه گرههای شبکه فضایی هستند؛ نقاطی که مسیرها در آنها به هم میرسند، تغییر جهت میدهند، کند میشوند و امکان شکلگیری زندگی جمعی پیدا میکنند.
از همین رو، مسیر تاریخی شهر و منطق حرکت در کاروانسرا به یک شبکه فضایی تبدیل میشود. در مرحله نخست، مسیرها و نقاط مکث تاریخی مشهد بهعنوان یک نقشه خوانده میشود؛ سپس از این نقشه، منطق «مسیر / گره / مکث» استخراج و در مقیاس سایت بازتفسیر میشود. برخورد و تلاقی این مسیرها، نقاط شکلگیری و موقعیت حیاطها را تعیین میکند و شبکهای اولیه برای سازماندهی پروژه به وجود میآورد.
این شبکه در ادامه با یک Grid منظم میشود. گرید زیرساختی برای تبدیل ایده به یک سیستم قابل توسعه است. ترکیب و تناسب گرید، امکان ایجاد حیاطها و voidهای متفاوت، تأمین نور و تهویه در میان تراکم بالای پروژه و شکلگیری مسیرهای پیوسته در طبقات عمومی را فراهم میکند. در طبقات بالاتر نیز همین مدولها مبنای جانمایی واحدهای تیپ مختلف قرار میگیرند؛ به گونهای که واحدها نه به صورت اشیای مستقل، بلکه در ارتباط با شبکه حرکتی و حیاطهای پیرامون خود سازمان مییابند.
در این میان، حیاط نه داخل است و نه خارج. حیاط بهعنوان فضایی میانبین، مرز قطعی میان فضای خصوصی و عمومی را نرم میکند. از درون واحدها به حیاط میرسیم و از حیاط دوباره به شبکه عمومی پروژه متصل میشویم. بنابراین، حیاط کوچکترین واحد زندگی جمعی در پروژه است؛ فضایی که در آن مرز میان سکونت، حرکت، مواجهه و اجتماع به یک طیف تبدیل میشود.
با تکثیر حیاطها، در واقع مرزهای پروژه نیز ضخیمتر میشوند. آنچه در یک کاروانسرای سنتی یک خط مشخص میان «داخل» و «بیرون» بود، در این پروژه به مجموعهای از طیفهای فضایی تبدیل میشود: فضای خصوصی، فضای نیمهخصوصی، حیاط، مسیر، فضای عمومی و شهر. Microyard ها در این میان به نقاطی تبدیل میشوند که این طیفها در آنها قابل تجربهاند.
از سوی دیگر، این سازمان چندمرکزی با ماهیت چندمنظوره پروژه نیز همخوان است. پروژه نرگس مجموعهای از عملکردهای اقامتی، تجاری و عمومی را در ترازهای مختلف در خود جای میدهد و برنامه مسابقه نیز بر ضرورت سازماندهی روشن عملکردها، تفکیک ورودیهای تجاری و اقامتی، خوانایی سیرکولاسیون و در عین حال حفظ انسجام کلی مجموعه تأکید دارد. در چنین شرایطی، یک مرکز واحد نمیتواند لزوماً پاسخگوی همه این کیفیتهای متفاوت باشد. شبکه حیاطها امکان میدهد که هر بخش از پروژه ضمن حفظ استقلال عملکردی، در یک سیستم فضایی مشترک مشارکت کند.
با تغییر ابعاد و مقیاس حیاط ها در طبقاتی که به مرور بالا میروند ممکن است گاهی تغییری در میزان تراکم تعریف شده دیده شود که درواقع وسعت بخشیدن به کیفیت زیست در طبقاتی است که به دلیل وسعت سایت در حوالی مرکز، فاقد کیفیات زیستی لازم در طراحی برنامه های خود هستند. بنابراین با دستکاری کنترل شده و توزیع حیاط ها در مقیاس های متفاوت سعی بر تولید مطلوب تر این میزان از تراکم و کیفیت داشته ایم.
از این منظر،Microyard یک حیاط کوچکشده نیست؛ حیاطی است که از مرکزیت آزاد شده است. حیاط از یک فضای منفرد و غالب، به یک واحد تکرارشونده و قابل تکثیر تبدیل میشود؛ واحدی که میتواند در مقیاسها، برنامهها و شرایط مختلف بازتنظیم شود.
در نهایت، پروژه تلاشی است برای تبدیل یک تایپ تاریخی به یک سیستم معاصر؛ نه بازسازی تصویر کاروانسرا، بلکه بازخوانی منطق آن است. همانگونه که کاروانسرا در گذشته زیرساختی برای حرکت، توقف و تبادل در شهر بود، این پروژه میکوشد شبکهای معاصر از حرکت، مکث، اقامت، تجارت و زندگی جمعی ایجاد کند. حیاط مرکزی کاروانسرا در اینجا تکثیر میشود، مرکز واحد جای خود را به چندمرکزی میدهد، مرزها ضخیم میشوند، مسیرها به گره تبدیل میشوند و یک تیپ تاریخی، در مواجهه با برنامه و فرهنگ معاصر، به سیستمی از حیاطها، مسیرها و آستانهها بدل میشود.
بدین ترتیب، پروژه نه تصویری از گذشته، بلکه ادامهای از یک منطق تاریخی در شرایط امروز است:
شهرِ کاروانها به شهرِ جریانها بدل میشود و کاروانسرا به شبکه میرسد. و در آخر یک حیاط مرکزی به میدان تکثیرشوندهای از حیاطها منتهی میشود.


